من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

حوصله و ذوقمو و حتی انرژیم رو توی کدوم حرکت اشتباه به باد دادم؟! کجا خراب کردم که این شد؟

زوده که وبلاگ جدیدم آه و ناله بشنوه اما متاسفم الان هیچی از حال مزخرفم مهمتر نیست!

برای روزهایی که از ماه ها قبل برنامه داشتم هی خودمو آماده میکردم به بهترین وجه ممکن بگذرونمشون حالا شبیه یک گیاه پژمرده رو به زوالم... بی رمق، مریض، پر از درد...به قول قیصر امین پور حتی هوای دور و برم درد می کند.

این دعواهای زرگری دیگه چیزی از من باقی نمیذاره مطمئنم آخر ته مونده ی منو به فنای عظمی میده. دیگه خسته شدم خدایا چرا هیچ راهی نیست؟ چرا هرروز بدتر میشه؟ چرا اینقدر راحته خود رای بودن توی دینت؟ واقعا دین تو اینجوریه؟! اینقدر راحته توش بی دین و بی خاصیت خطاب کردن دیگران؟ من دیگه اشک ندارم دیگه توان هم ندارم... 

الان نه میدونم کیم نه میدونم کجام نه قراره کجا برم.

دست کدوم غریبه توی کدوم شهردور افتاده گمم کرد که به همین راحتی قیدمو زدی و سراغم نمیای؟ نکنه یه کاری کردم که قطع امید کردی ازم؟ میثم تو هیئتشون هرسال برای سال قبلیایی که غایبن دعا میکنه. منم جزء دعای اون همه آدمی که آمین میگن هستم... بعد از اشک ریختن برای حسینت مگه دعا مستجاب نیست؟

من تنهای تنها توی جزیره ای در فاصله میلیاردها سال نوری دور افتادم. نگو قراره تا ابد گم بشم...نگو

  • آفتابگردون ...

حضرت عشق

مهرِ نزدیک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی