من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

به زحمت یک ساعتش شده بود. شبیه بقیه نوزادا، شاهکار ظریف ِمینیاتوری، دلبرانه بود. شرایط زایمانی خاصی داشت که مراقبت بیشتری می طلبید. توی همون معاینه اولیه پوستش بد رنگ شد و به سمت کبودی پیش رفت. قفسه سینه ی کوچولوش به سختی بالا پایین می رفت. چونه ش می لرزید. به سرعت بردیمش زیر هود اکسیژن فشار مثبت اما وضع به کندی تغییر می کرد. منتقلش کردیم به بخش آی سی یو نوزادان و برای لوله گذاری آماده می شدیم که بهتر شد. بغض کرده بودم. چقدر معصوم و بی دفاع بود. دعا می کردم هایپوکسی که کشیده بعدها اثرش نمونه. 

دلم گرم شد. فکر کردم ما هم وقتی لابلای تیرگی های زندگی بد حال می شیم؛ همینقدر بی دفاعیم همینقدر نیازمند یاری تو. حاشا اینکه مهر و دلسوزی ما ذره ای با محبت خدایی تو قابل مقایسه باشه...

  • آفتابگردون ...

مهرِ نزدیک

نظرات  (۱)

  • محمدباقر قنبری نصرآبادی
  • از قانون ملاقه در نویسندگی، بهره‌ها می‌برید‌. احسنت!

    ملاقه یعنی هر زندگی‌ای و هر شخصی تجربه‌ها و شنیده‌ها و‌‌‌... دارد
    و صاحب ملاقه نیز توانمند در نویسندگی است که خط‌وربط‌ها را دریابد و بازگو کند.

    عالی بود!
    پاسخ:
    ملاقه ی من کوووو :)
    با تشکر از اهدای نشان ملاقه طلایی به بنده:)
    ان شاء الله سال دیگه کفگیرشم بگیرم!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی