من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

یک هفته ست که همه چیو ول کردم به حال خودش. نه پیگیر گندکاریای دانشگاه شدم نه درس خوندم و نه حتی نمونه گیری پایان نامه م رو انجام دادم. عوضش چند تا عصر دلپذیر پاییزی رو زیر درختا نفس کشیدم و به موسیقی برگا زیر قدم هام، روی تصویر پاییز رنگارنگ گوش کردم. دو بار کافه رفتم. دو بار کتاب فروشی رفتم و یه کتاب از چیستا هم خریدم و همین دیشب تا آخر خوندمش. یه فیلم و یه سریال دیدم و ساعت ها بدون گذاشتن آلارم خوابیدم. بدون احتساب کالری همه جور تنقلاتی خوردم. برای زود رنجی ها و ریزش موهام کپسول آهن و زینک خریدم حتی به آرایشگاه هم سری زدم. روزهای متوالی بدون کرم ضد آفتابم یا هرچیز دیگه رفتم دانشگاه-بیمارستان و از اینکه میشنیدم همه میگفتن "چیکار کردی بانمک شدی؟!" لذت بردم. ساعت ها گوشیمو چک نکردم به تماس ها و پیام هایی که دوس نداشتم جواب ندادم و با هرکی که دلم میخواست بیشتر وقت گذروندم. ساعت ها آواز خوندم و قهوه ای که دوس داشتم رو بدون هیچ فکری مزه مزه کردم.

فردا برمیگردم به دنیای واقعی و از نو با مشکلات میجنگم، با این تفاوت که این بار میدونم هیچ کدومشون ارزش بهم ریختن برنامه کلی زندگی و مکدر کردن احوالمو داره. میجنگم و جلو میرم و در هر صورت منم که اوضاع رو برای خودم بهتر می کنم نه هیچ کس دیگه:)

  • آفتابگردون ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی