من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

شماره یک:فردا روز بزرگیه! چرا؟! خب معلومه چون بیمارستان  این افتخار رو داره که منو به عنوان اینترن اطفال توی لیست کشیک داشته باشه :)

یه پروتکل کلی برای روزهای قبل از کشیک هست که باید هر اینترنی دعایت کنه از جمله اینکه:

 الف) کارای شخصیشو انجام بده!

ب) وسایلش (از جمله کتاب و جزوه و لباس راحت و شارژر و خوراکی خوشمزه و هر چیز ضروری دیگه) رو جهت افسرده نشدن و زنده موندن در کشیکش آماده کنه

ج)سعی کنه جهت زنده موندن تا 48 ساعت بعد، استراحت کافی داشته باشه

د) عاجزانه استغفار کنه و از خدا بخواد که گناهانشو با بد کشیکی و مریضای داغون و دیر وقت جبران نکنه

ه) بازم عاجزانه و با حالت مضطر دعا کنه که هم کشیکی هاش( اعم از اینترن های دیگه و پرستار و پزشک های مقیم) ادمای نرمال و منصفی باشن

خب باید بگم که از موارد بالا هیچ کدومو انجام ندادم و دارم به فردا فکر میکنم سعی میکنم استرس نگیرم و لبخند بزنم. حتما فردا روز خوبیه!

شماره دو: امروز تو خیابون غرق افکار خودم بودم که یهو یه پسره اومد کنارم گفت:« سلام خوب هستین؟!» نگاش کردم. گفتم سلام! ادامه داد:« چند دیقه وقت دارین؟» جا خوردم. خندمم گرفته بود اما به روی خودم نیاورم و جدی بهش گفتم نه! و راهمو کشیدم رفتم. داشت دنیالم میومد. داشتم فکر میکردم مگه هنوزم این کارا رو میکنن ملت؟! بعد اصن به تیپ من همچین چیزی میاد؟!! یاد 22بهمن پارسال افتادم که یه بنده خدایی که خیلیم سعی میکرد مودبانه باهام حرف بزنه و تاکید می کرد قصد بدی نداره تا چند تا خیابون دنبالم راه افتاده بود. از خیابون انقلاب تا بلوار کشاورز!! تا مدتها خوراک مسخره بازی و خنده مون توی پاویون مهیا بود. این یکی ام ول کنش اتصال کرده بود انگار. باز اومد جلو گفت خانم چند ثانیه هم نمیشه؟! وانمود کردم هیچی نشنیدم و راهو کشیدم رفتم. باز گفت بخدا قصد مزاحمت ندارم برم؟! خندم گرفته بود واقعا پیش خودش چی فکر کرده بود :) بابا یه نگاهی به تیپ و قیافه طرفتون بکنین ببینین میخوره به این کارا خو بعد برین جلو چه کاریه آخه! 

شماره سه: بین این همه کارای فشرده ی این روزها یعنی مغز من باید مشغول چنین چیزی باشه؟! از افکار خودم سر در نمیارم! میخوام خودمو بذارم و برم!! والا زبون آدمیزاد حالیش نمیشه نمیدونه الان کجاس و موقعیتش چیه :)) قسمت خوبش اینه که کسی توی بهترین جای دنیا به یاد تو بوده مثل اون یکی که همینو میگفت. ازش یه تشکر کردی و گذشتی. اینم باید همونجوری باشی و بگذری. اورین دخملم! از خط قرمز خیالت هیچ کسی حق عبور نداره :)



  • آفتابگردون ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی