من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

زینب به طور غیر‌متعارفی با محدودیت های عجیبش برای چیدن کشیک ها کنار اومد و من توی یک هفته ای که آف بودم از حق خودم گذشتم و دفترمو دادم پیشش بمونه. با خودم فکر کردم پسره دیگه گناه داره لابد داره یه جا کار هم میکنه شهرستانی هم هست هرچند میخوام سر به تنش نباشه ولی حالا که یه بار چیزی ازم خواسته در حد وسعم کمک می کنم. البته چند بار دیگه درخواست های مشابه این رو داشت که بنظرم زیاده‌خواهی بود، توجه نکردم. زینب که کتاباشم داده بود دستش یه مدت! (آخرش سر این دل‌رحمی‌ها خودم خونشو میریزم :/ )

بعد حالا رسیدیم به ته بخش و امتحان پایانی، آقا نمونه سوال از دوره‌های قبل به دستش رسیده احتکار کرده! حالا ما که خودمون نمونه سوالا رو داشتیم؛ میخوام ببینم یه نمه به غیرت و مردونگیش برنمیخوره بعدها که این روزا رو مرور کنه؟ یا شایدم فک میکنه عاشق چشم و ابروش شدیم که بهش لطف کردیم! حتی ممکنه تصور کنه احمقیم یا لطیف‌تَرش که زینب می گفت، میشه ساده!

به زینب می‌گم عبرت گرفتی دیگه به کسی کمک نکنی؟ میگه من آدمم نمیتونم ذاتمو مثل اون، عوضی بار بیارم وگرنه که چه فرقی دارم با اون؟ حالا بشین بخون هرطور شده باید توی نمره‌ها فاصله‌مونو از این بی‌شعور حفظ کنیم.

  • آفتابگردون ...

نظرات  (۲)

بشینید تووووپ بخونید ؛ باشد که بیشعور نامبرده را در امتحانات سوسک کنید اساسی. و من الله توفیق ;-)
پاسخ:
اون خودش از سوسکیش این کارو کرده :/
مثل این ادمو زیاد دیدم زود زمین میخورن و حسابی ام میخورن...
درخواست کردید و بهتون نداده یا همین طوری، انتظار داشتید بیاره و نیاورده ؟
پاسخ:
گروه کشیکمون توی این بخش ۷نفره‌ست... اونقدر زیاد نیستیم که همچین چیزی سهوی اتفاق بیفته
بعلاوه به دوستش داده و تاکید کرده به دست فلانی و فلانی نرسه سوالا!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی