من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

تا بوده همین بوده که شب ها آرزوهای دور هم نزدیک به نظر می رسیدن. اونقدر نزدیک که می تونی دستتو دراز کنی و از آسمون رویاهات بچینی...

حواسم هست که الان شبه؛ تو به من نزدیکتر شدی نه من به تو! جایگاهمو فراموش نکردم. نه اشک شوقی می ریزم  نه دستمو دراز میکنم سمت آسمون... همه چیو قورت میدم و چشمامو میبندم...

شبیه یه بچه تقص و همیشه چرک که یک هفته ی تموم، زورکی بردنش حموم و لباس خوشگل پوشوندن، خیلی سختش شده؛ برای هر سختی بوسیدنش...

به یاد بال هام... روزی مالامال از حس پرواز برای رسیدن به میعادِ پیش کش شدن مقابل حضرت دلبر بودن، اما ... . از حالا هرروز و هرجا عطر یادت مست و بی قرارم کرد می نویسم : "درکوی نیک نامان ما را گذر ندادند/ گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را..." 

  • آفتابگردون ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی