من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مهرِ نزدیک» ثبت شده است

به زحمت یک ساعتش شده بود. شبیه بقیه نوزادا، شاهکار ظریف ِمینیاتوری، دلبرانه بود. شرایط زایمانی خاصی داشت که مراقبت بیشتری می طلبید. توی همون معاینه اولیه پوستش بد رنگ شد و به سمت کبودی پیش رفت. قفسه سینه ی کوچولوش به سختی بالا پایین می رفت. چونه ش می لرزید. به سرعت بردیمش زیر هود اکسیژن فشار مثبت اما وضع به کندی تغییر می کرد. منتقلش کردیم به بخش آی سی یو نوزادان و برای لوله گذاری آماده می شدیم که بهتر شد. بغض کرده بودم. چقدر معصوم و بی دفاع بود. دعا می کردم هایپوکسی که کشیده بعدها اثرش نمونه. 

دلم گرم شد. فکر کردم ما هم وقتی لابلای تیرگی های زندگی بد حال می شیم؛ همینقدر بی دفاعیم همینقدر نیازمند یاری تو. حاشا اینکه مهر و دلسوزی ما ذره ای با محبت خدایی تو قابل مقایسه باشه...

حوصله و ذوقمو و حتی انرژیم رو توی کدوم حرکت اشتباه به باد دادم؟! کجا خراب کردم که این شد؟

زوده که وبلاگ جدیدم آه و ناله بشنوه اما متاسفم الان هیچی از حال مزخرفم مهمتر نیست!

برای روزهایی که از ماه ها قبل برنامه داشتم هی خودمو آماده میکردم به بهترین وجه ممکن بگذرونمشون حالا شبیه یک گیاه پژمرده رو به زوالم... بی رمق، مریض، پر از درد...به قول قیصر امین پور حتی هوای دور و برم درد می کند.

این دعواهای زرگری دیگه چیزی از من باقی نمیذاره مطمئنم آخر ته مونده ی منو به فنای عظمی میده. دیگه خسته شدم خدایا چرا هیچ راهی نیست؟ چرا هرروز بدتر میشه؟ چرا اینقدر راحته خود رای بودن توی دینت؟ واقعا دین تو اینجوریه؟! اینقدر راحته توش بی دین و بی خاصیت خطاب کردن دیگران؟ من دیگه اشک ندارم دیگه توان هم ندارم... 

الان نه میدونم کیم نه میدونم کجام نه قراره کجا برم.

دست کدوم غریبه توی کدوم شهردور افتاده گمم کرد که به همین راحتی قیدمو زدی و سراغم نمیای؟ نکنه یه کاری کردم که قطع امید کردی ازم؟ میثم تو هیئتشون هرسال برای سال قبلیایی که غایبن دعا میکنه. منم جزء دعای اون همه آدمی که آمین میگن هستم... بعد از اشک ریختن برای حسینت مگه دعا مستجاب نیست؟

من تنهای تنها توی جزیره ای در فاصله میلیاردها سال نوری دور افتادم. نگو قراره تا ابد گم بشم...نگو