من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

از غول دفاع پایان نامه و امروز سخت هم زنده رد شدم...

اما حس خاصی ندارم راستش. فک میکردم حالم خیلی بهتر از اینا بشه و خوشحال باشم.

دیروز و دیشب کشیک بودم و امروز ظهر بعد از دفاع بی وقفه تا الان طی کردم. میخوام بخوابم. دلم میخواد بیدار نشم. راستش خیلی کلافه و بی‌حوصله ام.

چقدر سال جدید نزدیکه. بعضی کارا رو دلم میخواد بکنم. اما وقتی میخوام شروع کنم میگم ولش کن بابا بیخیال! 

با اینکه دلم تنگ شده اما خیلی زیاد تنهایی مورد پسندمه. 

کلی حرف دارم مدتهاست. اما هیشکی نیست که بشه باهاش وقت گذروند و لذت برد. همه کسایی که دوسشون دارم به شدت درگیر زندگیشون هستن و وقت و حوصله اینجور چیزا رو ندارن. دو سه ماهه احساس تنها دیگه خیلی داره بد اذیت میکنه. من توی این مدت حتی یکیو نداشتم که بهش بگم استاد راهنمای کثافتم نمیذاره دفاع کنم و من حالم بده. هیشکی نبود درباره روزمرگیام یا دغدغه هام بتونم باهاش حرف بزنم. هیچ کس دیگه اینجور چیزا جزء برنامش نیست... اما تا دلت بخواد وقتی کار دارن پیداشون میشه.

میخوام بخوابم. شاید خواب یه عمل رو ببینم، شاید یه جا هنوز دارم برای دفاع کردنم خواهش و التماس میکنم؛ ممکنه ویزیت بخش باشیم و پا درد امونم رو بریده باشه، شایدم دارم توی اینستا میچرخم یا یه فیلم میبینم، ممکنه حتی چیزای خوبی و شرایط بهتری رو تجربه کنم. کسی چه میدونه توی خواب چی در انتظارشه... یه بارم گنجشک بودم و پرواز میکردم. هرچی باشه از زندگی کردن که سخت تر نیست هوم؟

  • ۰۳/۱۲/۲۶
  • آفتابگردون

نظرات  (۱)

به سلامتییی :)

مبارکه :))

پاسخ:
سلامت باشی :)
قربون شما ❤️

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی