من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

پرسیدی خوبی؟

گفتم خداروشکر!

پرسیدی چیکارا میکنی؟

هیچ... به دوست داشتنت مشغولم. برای هزاران سال نوری، شمسی و قمری و میلادی. باید یکی حق عشقهای زمینی رو ادا می‌کرد. 

مریض شدم.‌ دوتا دوتا قرصا رو میخورم ولی بازم تبدارم. تا چند ساعت دیگه، وقتی صبح بشه باید برم کشیک ولی هنوز نتونستم بخوابم. دلم برات تنگ شده، قدّ یه ارزن. باید سرمو ببندم بعضی وقتا فک‌میکنم ممکنه بپاشه به دیوار! 

اصن نمیخوام :( چرا نیستی؟ من حالا چیکار کنم؟ هی سردمه هی گرمه عههه! من خیلی دلم برات تنگ شده.... 

 

  • ۰۴/۰۱/۰۶
  • آفتابگردون

نظرات  (۲)

خدا سلامتی بده. خدا شما رو دوست داره که با خوندن هذیان هاتون آدم ریشه های ادبیات رو لمس میکنه. من در چنین شرایطی وقتی هذیان میگم، آبرو حیثیت برام نمیمونه. آفتابه میدونید چیه؟ آفتابه میگیرم به تمام شخصیت  خودم...... هذیان هم هذیان های شما... :) 

پاسخ:
ممنونم از این همه لطف و انرژی محبتتون
راستش من متاسفانه سواد ادبیاتم اونقدر نیست، اما بینهایت عاشق ادبیات بودم همیشه.  
مثلا همین املای هذیان که الان فهمیدم ۱۳ پست اخیر رو اشتباه نوشتم :)
اما خب آدمیزاد گاهی پناهی جز کلمات نداره. واژه‌های مهربان و صبور و سر به زیر...  
مشتاقم پست های شما رو بخونم :)

هذیان رو به صورت هزیان هم استفاده می‌کنند. تشریف بیارید بخونید. پیشنهادم اینه از کلمات کلیدی گوشه وبلاگم استفاده کنید. مطالب آخرم بیشتر ناخوندنیه تا خوندنی..

پاسخ:
درسته استفاده میشه اما اونکه شما گفتین درست تره
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی