من آنِ تــــوام مرا به من باز مده

دور و دور و دورتر شدم. احساس می کنم یه جوری گم شدم که هرگز امکان پیدا شدنم نیست...


کشیک مسخره اطفال رو در حالی میگذرونم که از یک ساعت پیش اینترن افتخاری کشیک زنان هم هستم(به جای دوستانی که کربلا رفتن). اورژانس که شلوغ شد برای دقایقی مریض قلب هم بستری نمودم.

خسته ام. بهونه گیر و بی حوصله ام. و بدتر از همه اینکه چیزی نمیتونه حال منو عوض کنه. زمان مکان افراد، هیچ کدوم. 

ف مُهر گل گلی سفارش داده. از حواشی که بگذریم طرحش خوشگل شده بود.

خوابم میاد به اندازه ی تمام عمر خسته ام و دلم میخواد سال ها بخوابم! به دستی نیاز دارم که پلک هامو ببنده...


تو حق نداری حتی یواشکی هم آرزوش کنی...هرگز 


جنس دردش طوریه که حس می کنی توی شکمت سرتاسر زخمه و یکی داره بهش چنگ میزنه، درد وحشی توی کمرت میپیچه و سرازیر میشه به پاهات ....و تا مغز استخونات یخ میکنه؛ دردی که قدرت تکون خوردن رو ازت میگیره و چشمات سیاهی میره. سرانگشتات سرد و کرخت میشه و هر آن تهوع امونت رو می بُره...چرا باید مجبور باشی به مخفی کردنش؟ رنجِ تحملش کافی نیست؟ مرده شور این فرهنگ عقب مونده رو ببرن :/

هوای ابری همیشه منو بهونه گیر میکنه. البته اگه مجبور باشم به کاری فوری، مثلا دَمِ امتحانم باشه که خورشیدِ کم جون مساویه با خواب و خواب و خواب! حالا اگه یکم اوضاع بهتر باشه و کار فوری فوتی نداشته باشم شروع میکنم به زنگ زدن به دوستان نزدیک و هرطور شده یه دورهمی پارک یا سینما یا حتی اتاق خودم رو ترتیب میدم. تا بخوان برسن کلی خوراکی خوشمزه میخرم فیلم دانلود میکنم قشنگترین لباسمو میپوشم و حسابی خودمو خوشگل موشگل میکنم! بعله خب ... همیشه با مرور لذت دورهمیا لبخند شیرینی روی لبم میشینه. خلاصه تا پاسی از شب با هم حظ زندگی رو می بریم:)

اگه بارون باشه یکم اوضاع فرق میکنه. راستی چرا بارون بیخودی آدمو دلتنگ میکنه؟ بارون که میزنه شاعر میشم! شمام دیوونه بازی زیر بارون رو دوس دارین یا فقط من خلم؟! 

....بخشی از نوشته ای حرام شده!

کاش همه چیز جور دیگه ای بود... کاش اینقدر ازت دور نبودم. با قلبی که با عشق تو میتپه و سال های ساله که طاقتش طاق شده چه کنم؟ من که فقط یه گوشه کز کرده بودم به تماشای قطره های دریای سپاه اربعینت چرا باید یهو سمانه بهم حرفی میزد که امیدوار شم. با دلی که هوایی شده چه کنم؟

  • یاحبیب الباکین "ابتدای باران"
  • منِ شکسته، منِ بی قرار در اتوبوس
    گریستم همهء جاده را اتوبان را 
    نگاه خستهء من تا به آسمان برسد
    کشانده است به دنبال خویش باران را 
    ولی نخواسته در بین راه سوزاندم
    دل اهالی محروم چند استان را 
    بر آن سرم که کنار ضریح یاد کنم
    ولو به قدر نگاهی تمام آنان را 
    نگاه‌های پر از حسرت کشاورزان
    میان دشت، تکان‌های دست چوپان را 
    و آن غریبه که در قهوه خانۀ سر راه
    همان که خم شد و بوسید تکۀ نان را 
    همان که نام تو را برد زیر لب وقتی
    که روی میز غذا می‌گذاشت لیوان را 
    همان که گفت ببینم تو زائری؟ گفتم:
    خدا بخواهد... آهی کشید قلیان را 
    همان که گفت به آقا بگو غلط کردم
    بگو ببخشد، رانندۀ بیابان را 
    بگو از آنچه که می‌داند او پشیمانم
    خودش نشان دهد ای کاش راه جبران را 
    چقدر بغض، چقدر آه با خود آوردم
    و التماس دعاهای مرزداران را 
    خلاصه این که به قول رفیق شاعرمان "چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را" 
    همچنان باران 
    نجف شروع زمین بود و ابتدای سفر
    نجف به روی سر من گرفت قرآن را 
    مرا گرفت در آغوش، موکب اول
    منِ دچار تحیر، منِ پریشان را 
    در این طریق فقط میزبان به سجده شده ست
    که توتیا بکند خاک پای مهمان را 
    فقط حسین به آغوش هم رسانده چنین
    برادران تنی را، عراق و ایران را 
    چه با غرور نشاندند روی سینه خود
    عمودها همه تصویری از شهیدان را 
    قدم قدم غم تو زنده می کند دل را
    خدا زیاد کند این غم فراوان را 
    یکی گرفته پدر را به روی دوش خودش
    یکی کشانده به سویت عصازنان جان را 
    چه جذبه ای ست در آغوش تو که اینگونه
    کشانده ای به تماشا جهان حیران را 
    زمین به سوی تو برخاسته است، می خواهد
    به ما نشان بدهد رستخیز انسان را 
    در ازدحام تو گم کرده ام خودم را هم
    در ازدحام ندیدم عمود پایان را 
    تو را گرفته در آغوش خویش شش گوشه
    چنان که جلد طلاکوب، متن قرآن را 
    از این حرم به حرم های دیگری راه است
    اگر که باز کنی چشمِ غرق باران را 
    دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح
    خدا کند که بسازیم قبر پنهان را 
    برای حضرت زهرا ضریح می سازیم
    و دست فرشچیان طرح می زند آن را 
    من از امام رضا کربلا طلب کردم
    و اینک از تو طلب می کنم خراسان را

برقعی

بعضی ها وقتی میان تو زندگیت، اونقدر نزدیک و همراهت هستن که میتونی قسمتی از خودت به حسابشون بیاری. اما امان از روزگار که هیچ چیز و هیچ کس از گزندش در امان نیست. عضوی که آسیب میبینه، و آسیبی که کاری میشه رو اگه چاره نکنی وارد خون میشه و فرد رو به کل نابود میکنه. قطع عضو کار ساده ای نیست اما برای ادامه حیات باید هرطور شده چشم ها رو بست و از پسش بر اومد...اگه شبیه من باشی و دل کندن برات سخت باشه یا هربار فکر کنی شاید بشه کاری کرد و هی فرصت بدی ذره ذره خودت آب میشی. چند سال دندون روی جیگر گذاشتم چند سال از بهترین سال های زندگیم بهای به دست آوردن این تجربه بود. همیشه هم بخشیدن و فرصت دادن خوب نیست چه بسا اشتباهات و تلخی های بغض آلودی که حاصل گذشتن های بیجا بود. عفونت در عضو مذکور به حدی رسیده که باید از مفصل سالمِ بالاترش قطع بشه ...تعلل بهای گذافی داشت.

از آدم های این شکلی عبور کنین و برای زندگی کردن به خودتون فرصت تازه بدین. این حق شماست که گاهی هم نبخشید!

به زحمت یک ساعتش شده بود. شبیه بقیه نوزادا، شاهکار ظریف ِمینیاتوری، دلبرانه بود. شرایط زایمانی خاصی داشت که مراقبت بیشتری می طلبید. توی همون معاینه اولیه پوستش بد رنگ شد و به سمت کبودی پیش رفت. قفسه سینه ی کوچولوش به سختی بالا پایین می رفت. چونه ش می لرزید. به سرعت بردیمش زیر هود اکسیژن فشار مثبت اما وضع به کندی تغییر می کرد. منتقلش کردیم به بخش آی سی یو نوزادان و برای لوله گذاری آماده می شدیم که بهتر شد. بغض کرده بودم. چقدر معصوم و بی دفاع بود. دعا می کردم هایپوکسی که کشیده بعدها اثرش نمونه. 

دلم گرم شد. فکر کردم ما هم وقتی لابلای تیرگی های زندگی بد حال می شیم؛ همینقدر بی دفاعیم همینقدر نیازمند یاری تو. حاشا اینکه مهر و دلسوزی ما ذره ای با محبت خدایی تو قابل مقایسه باشه...

یه خری(بلانسبت خر) شماره منو از کجا پیدا کرده الله اعلم؛ کلا چند ماهه بیکار که میشه زنگ میزنه. البته من شماره های ناآشنا رو اصولا جواب نمیدم اما وجه تمایز این خر اینه که نصف شبا زنگ میزنه. یه بارم شمارشو گذاشتم توی یکی از شبکه های اجتماعی به اعضا گفتم بترکونیدش:/ و ترکوندن تا صبح! اما خب ظاهرا ملتفت نشده از کجا خورده که دوباره فیلش یاد هندستون کرده. 

امشب وسط کشیک باز سوزنش گیر کرده بود. منم توی یه اتاق آروم بودم. برخلاف همیشه تماس رو وصل کردم و منتظر شدم یک دقیقه دو دقیقه گذشت و بجز چند تا الو زر دیگه ای نزد. در تماس های بعدی هم همین بود. بلاک کردنش سخت نیست اما خوش ندارم بیمارای شب و نصف شب اینقدر راحت زندگی کنن. 

اگه خواستید میتونم شمارشو بذارم.

یکی نیس بگه خاک تو سرت مگه ده سال پیشه مزاحم تلفنی میشی آخه؟ این همه آدمش ریخته برو به سلیقه خودت سوا کن بیمار:/